علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

278

تاريخ بيهق ( فارسى )

( نهم ) اعجوبه ايست آب قصبهء سبزوار و آب عبد الرحيمى [ كه ] گوگردى باشد و از آن فساد كه از آبهاى گوگردى ديگر « 1 » تولد كند اينجا جز بر نوادر بواسير هيچ فساد ديگر تولد نكند . ( دهم ) كفشگران باشند كه اينجا كفش سيم‌دوز و امثال اين دوزند از موزهء زنان و مردان كه در نواحى نيشابور هيچ جا مثل آن نبود . ( يازدهم ) در ديه ششتمد آبى باشد شيرين گران سنك كه مدتى بتوان نهاد كه خلل نپذيرد « 2 » ، و انجيرى باشد زرد لطيف چنان كه از لطافت خشك نتوان كرد ، و انجير سفيد « 3 » و زرد فريومد خشك توان كرد . ( دوازدهم ) در ديه كيذر انار بود بغايت كمال ، تنك پوست و آبدار و خرد دانه . ( سيزدهم ) در ديه اشتر انگورى بود كه آن را سروستانى گويند « 4 » و در ششتمد هم باشد بغايت « 5 » لطافت ، تنك پوست ، يك دانهء خرد دارد ، از آن بسيار به كار توان برد ، و در ديه ثرد افرور « 6 » كه بر كنار نيشابور است مثل اين انگور هست ، آن را انگور سرايى خوانند . ( چهاردهم ) در ديه كهناب ، شيراز و ترف بود نيكوتر از ترف « 7 » ناحيت استوا . ( پانزدهم ) در ربع طبس انبرودى بود « 8 » شيرين ، آن را ماول خوانند ، هم تابستانى هم « 9 » زمستانى ، و مثل آن در نواحى نيشابور نيست . ( شانزدهم ) در ديه طبس ناحيت ، اصل جوز است كه فقيه ابو العباس قطنى معروف به ترك بدان اشارت كرد و گفت در سالى مرا ازين يك درخت پانصد من روغن جوز دخل بود ، * و هر كه از اهل ديه حاضر بود بر آن گواهى دادند « 10 » . ( هفدهم ) در ديه طبس نوعى تلك « 11 » بود آن را رازيان خوانند ، مانند نيشو گرگانى

--> ( 1 ) اعجوبه است آب سبزوار و آب عبد الرحيمى را كه گوگردى باشد و از آن امراض بسيار كه از آبهاى ديگر كه گوگردى باشد . ( 2 ) كه مدتى توان نهاد كه خللى نپذيرد . ( 3 ) سپيد . ( 4 ) خوانند . ( 5 ) و در ششتمد هم يابند و بغايت . ( 6 ) كذا ، و در نب بزد افروز نوشته و شايد يزد افروز يا يژد افروز باشد و يزد بر وزن فرد بمعنى خون و روح است . ( 7 ) نص ، برف . ( 8 ) باشد . ( 9 ) و هم . ( 10 ) ضا . ( 11 ) ش ، بكسر اول ، نوعى از سيب است .